تبليغاتX
نجوم و صلح

یادتونه چقدر مکافات داشتیم سر درس تاریخ؟!

الان واقعا دلم براشون تنگ شده...

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/08/17 و ساعت 23:30 |

I am no one; so I can be every one!

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/08/05 و ساعت 13:11 |
میدونید چیه؟

((آمریکا)) واقعا ظالمه.

خیلی ظالمه.

شنیدم شخصی قصد فرار از(( آمریکا)) رو داشت؛ اما متأسفانه ممنوع الخروجش کردن.

تعداد لیست ممنوع الخروجیها در ((آمریکا)) سیری صعودی و شتابان پیدا کرده.

این اقدامات ((آمریکا))، کاملا علیه قرآن و اسلام و در نتیجه آن، خداوند است.

حرفم را مبنی بر آیه زیر می گویم:

"ان الذین توفاهم الملائکه ظالمی انفسهم قالوا فیم کنتم قالوا کنا مستضعفین فی الارض، قالوا الم تکن ارض الله واسعه فتهاجروا فیها فاولئک مأوهم جهنم و سائت مصیرا الا المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان لا یستطیعون حیله و لا یهتدون سبیلا» نساء / 97 و 98 "

"وقتی فرشتگان مرگ جان کسانی را که به خود ستم روا داشته‌اند، می گیرند، می گویند شما در  چه حال بودید؟ در جواب گویند ما در زمین از زیردستان ناتوان بودیم. می گویند مگر زمین خدا وسیع نبود تا در آن مهاجرت کنید! پس جایگاه آنان جهنم است که سرانجام بدی می باشد مگر آن مردان و زنان و کودکان فرودستی که چاره جویی نتوانند و راهی نیابند."

خداوند در قرآن کریم می فرمایند اگر در سرزمینی هستید که به شما ظلم میشود، از آن مهاجرت کنید.

حالا ((آمریکا))ییها که میبینند در آنجا به آنها اینگونه ظلم میشود و کوچکترین حرکت مسالمت آمیزشان، با برخورد تند و سرکوبگرانه حکومت دیکتاتوری ((آمریکا)) مواجه می شود، می خواهند از ((آمریکا)) فرار کنند؛ اما متأسفانه دولت ((آمریکا)) آنان را ممنوع الخروج کرده است.

واقعا ((آمریکا)) حکومتیست بسی ظالم.

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/07/22 و ساعت 12:18 |
جناب آقای مهندس میر حسین موسوی، لطفا مطلب زیر را بخوانید:

آقای مهندس میر حسین موسوی، من شما را دوست دارم؛ اما لطفا انقدر این منش را تکرار نکنید.

جناب آقای هاشمی رفسنجانی، چرا می گویید نظر آقای موسوی به ((من)) نزدیکتر است؟!!!

این که خیلی بده...!

لطفا به عکس زیر هم توجه بفرمایید:

تریبون دیکتاتوری

این عکس  را می شناسید.

وی را هر روز در آیینه منزلتان می بینید.

این عکس شماست جناب مهندس میر حسین موسوی، وقتی که پشت تریبون هستید.

مشخص است که پایه هایتان بسیار سست است؛ جناب مهندس میر حسین موسوی.

با سپاس از توجه شما، جناب آقای مهندس میرحسین موسوی و همچنین برعکس...

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/07/21 و ساعت 9:44 |
گاهی سکوت لازمه...
+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/07/20 و ساعت 14:24 |
سلام،

چندتا جمله زیبا رو تو وبلاگ اس ام اس دیدم که میذارمشون اینجا:

 از مخالفت مهراس ، چرا كه بال ها در خلاف باد به پرواز در مي آيند . . .


اگر شیری درنده در برابرت باشد ، بهتر از آن است که سگی خائن پشت سرت باشد  . . .


جايگاه انسانيت هركس ، قلب خاموش اوست ، نه دهان پر حرفش . . .  (خليل جبران)


هيچ وقت پارس كردن يك سگ پير را بي اهميت تلقي نكن . . .


(خطاب به بعضی ها)

پيامبر اكرم (ص) :

با دارايي خود نمي توانيد دل مردم را به دست بياوريد ،

 پس دلشان را با اخلاق (نيك) به دست آوريد . . .


روياي مرگ شايد بهانه ايست براي تحمل کابوسي به نام زندگي . . .


همیشه قیمتی ترین چیزها آنهایی نیستند که در دوردست ها دنبالشان میگردیم

 گاهی همه هستی در کنار ماست ، کم سویی چشمهاست که ما را به بیراهه می اندازد . . .


چي مي شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده ، چرا كه ديروز ما وقت نكرديم از او تشكر كنيم .

 چي مي شد اگه خدا فردا ديگه ما را هدايت نمي كرد ، چون امروز اطاعتش نكرديم .

 چي مي شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود ، چرا كه امروز قادر به دركش نبوديم . . .


شجاعت یعنی : بترس ، بلرز ، ولی یک قدم بردار . . .


بزرگترین کارها با کوچکترین گام ها شروع میشود ، و سخت ترین گام ، اولین گام است . . .


سعی کن دوست بداری ، نه اینکه فقط عادت کنی . . .


وقتی تنها شدی بدون که خدا همه رو بیرون کرده ، تا خودت باشی و خودش . . .


از خدا میخواهم آنچه را که شایسته توست به تو هدیه بدهد

نه آنچه را که آرزو داری ، زیرا گاهی آرزوهای تو کوچک است و شایستگی تو بسیار . . .


چه بسیار کسانی که زیاد حرف میزنند بی آنکه چیزی بگویند

و چه کم اند کسانی که کم حرف میزنند اما بسیار میگویند . . .


یادت باشه که :

 در زندگی یه روزی به عقب نگاه میکنی . به آنچه گریه دار بود میخندی . . .


آدمی را آدمیت لازم است ، عود را گر بو نباشد ، هیزم است . . .


با قناعت امور بگذران ، تا پادشاه خود باشی . . .


تا کی غم آن خورم که دارم یا نه / وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه

پر کن قدح باده که معلومم نیست / کین دم که فرو برم برارم یا نه . . .


با تشکر و سپاس فراوان از رامین، مدیر وبلاگ شاد زیستن.

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/07/19 و ساعت 21:25 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/07/19 و ساعت 20:43 |

Hey, I still feel the same, though everything has changed. I never find my place.

You, all the reason for me, I keep calling loud your name, was all the mean like a rain.

Here I am. Waiting and I keep, waiting, and I keep standing in the rain, come out and feel the rain,  feel the rain, come out and feel the rain, come out and feel the rain, come out and feel rain, feel the rain, come out and feel the rain, come out and feel the rain, come out and feel rain…

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/07/03 و ساعت 13:43 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/06/20 و ساعت 3:4 |

ما نیز ذراتی از ستارگانیم...

این عنوانیست که این روزها زیاد به چشم می خورد و ما را با اسرار خویش به آغوش می کشد و نوازش می کند.

در بین دانشمندان کبیر جهان، باوری مطرح است، مبنی بر اینکه ستارگان از توده های عظیم گازی شکل بوجود آمده اند. این ستارگان، با تولید عناصر سنگینتر در خود، موجبات شکل گیری سیاراتی از قبیل زمین را فراهم می کنند.

عناصری اصلی نظیر کربن و هیدورژن.

بدن انسان نیز، از آب، کربن و مشتقاتش ساخته شده.

آری، ما نیز ذراتی از ستارگانیم.

اجداد واقعی ما، ستارگانند.

 

ممکن است این حرف با باورهای دینی، منافات داشته باشد؛ ولی نمی خواهیم دل اهل دین و نبوت را برنجانیم. از این رو، یاد و خاطر آدم و حوا را زنده می کنیم که زندگیشان در کتب دینی، همواره پیش روی ماست.

آدم و حوایی که با عشق در کنار یکدیگر زیستند. عاشقانه چشمانشان را به یکدیگر میدوختند و با هم فریاد شادی بر می کشیدند. آدم و حوایی که حاصل زندگی عاشقانه شان، فرزندانی چند بود.

آری، این عشق است؛ اما عشق نیز، همزادی دارد. همزادی حلقه به گوش شیطان: هوس

اما آیا عشق گناه است؟

 

نه نیست، این هوس است که انسان را به چاه ضلالت و خفت فرو برد.

 

هوس حوا به سیب بود که مأمن گرم انسان را از او ربود.

 

و بعد هم، هوس برادر که موجب قتل برادر شد و طلیعه کینه و نفرت بین انسانها.

 

تنفری که هر روز بر مقدار آن در جهان افزوده میشود.

فرمولی را یافته ام:

زندگی = تنفر × مجذور عمر جهان

 

 L = H * UA^2

 

آری، تنفر هر روز، جای بیشتری در دل مردم برای خود باز می کند. برای کشف این فرمول مستحق جوایزی نظیر نوبل هستم...

و خیر، گویا این روند قصد توقف ندارد. ای کاش، در کتاب قانون جهان هستی، قانون پایستگی تنفر را هم نیز داشتیم؛ ولی این موجود پلید، رشدی شتابان پیدا کرده و برای ارضای هوس خود، قلب پاک و مهرورز مردم را با روغن تلخ و گزنده خود می آلاید.

 

زمانی میرسد که مادرزمین، غرق در دودۀ تیغ و کین، فرزندان خون آلود خویش را گم می کند...

 

چه کرده ایم که مستحق چنین مجازات هایی هستیم؟

 

چه کرده ایم که عشق به خالق و مخلوقات، جای گرم و نرم خود را اینچنین به هوی و هوس داده است؟

 

هوس به مال و منال و تنگ آوردن زندگی بر دیگران، هوس به جسم دیگران و زدودن عشقی پاک از قلب آنها و هوس به تمام مادیات و ننگ رنگ پاشیدن به عشق و زندگی...

اما ای کاش، اندکی از این همه هوس، برای بدست آوردن و عشقبازی با روح و قلب دیگران بود؛ نه مال و منال و جسم آنها...

ای کاش کاری نمی کردیم که این دیو افسارگسیخته، اینچنین در زمین بتازد، بر دلهای مردم یورش برد و آنها را به تسخیر خود درآورد.

قدرت این دیو عظیم و پلید، به قدری زیاد شده، که کوچکترین جرقه ای از سوء تفاهم، میتواند آن زرین شرافت را سوار بر باد کند و با خود، به انتهای جهان، به آن کران بی کران سوق دهد.

 

چنان بی مهری رواج یافته، که با دیدن قلبی پاک با سرعت زیاد بر آن می شتابیم تا شاید سرچشمه ای از عشق در وجودمان به خروش آید و بجوشد؛ اما غافل از قوانین فیزیک.

 

به کجا چنین شتابان؟ گون از دلداده پرسید.

و اما مجنون که رویای آن چشمه جاوید را در دل می پرورد، بی توجه به نصیحت گون پای در بند، به سوی آن قلب پاک می رود تا به آن چنگ زند و خویشتن خویش را نجات دهد.

و غافل از آنکه، در چند قدمی دلبر، از هم می پاشد و هیچگاه به آن نمیرسد...

 

نه زاده شهیم، نه شهربانو، از این دنیا دلی داریم جفادیده

نه بر بادیم، نه بر کوه و نه بر دریای آزادی، در این دریای بی مهری، چه می بینی تو ای ساقی؟

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/06/18 و ساعت 1:50 |

Shall I go?
Shall I stay?
107 light years away, many times, so many doubts…
but no reason to talk about…

“mission is over, mission is done,
I’ll miss you children of the sun
but it’s time to go away, Goodbye, Goodbye Milky way!”

for a better world without hate, follow your heart and believe in fate
only visions and the mind will guide you to the light.

“mission is over, mission is done,
I’ll miss you children of the sun
now it’s time to go and say, Goodbye, Goodbye Milky way!”

mission is over, mission is done,
I’ll miss you children of the sun
I’ll get born this one day,
I say Goodbye, Goodbye Milky way!”

in 5 billion years
Andromeda galaxy will collide with our Milky way,
a new gigantic cosmic world will be born…

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/06/14 و ساعت 19:22 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/06/08 و ساعت 1:42 |
رمضان آمد.

آمد اما، در طلوعش، نغمه پیشین نبود...

ماه رمضان امسال، اندکی کمرنگ تر از سال گذشته است و ماه رمضان سال گذشته، کمرنگ تر از سال قبلش.

واقعا با ماههای دیگر فرقی دارد؟

خداوند از آدمها میخواهد تا مثل یک انسان کامل رفتار کنند؛ مخصوصا در این ماه.

نمیدانم. فکر نمیکنم فرقی با ماههای دیگر داشته باشد.

اگر لفظ "مخصوصا" وجود دارد، صرفا به این دلیل است که خداوند همواره رئوف و مهربان است.

آری، این ماه را برای مسلمانان، ماه شروع و آغاز دوباره خوانده.

مسلمانان نمازی پررنگ تر اقامه می کنند و روزه میگیرند.

روزه نه به معنای نخوردن غذا، بلکه به معنای دوری از هرگونه کج روی و فساد؛ به معنای اطاعت نکردن از اهریمن.

اگر تا کنون کار اشتباهی انجام داده ایم، روح خود را در این ماه، غسل می دهیم تا پاک گردد.

از دیرباز روایت های محکم و استواری وجود دارد مبنی بر اینکه خداوند حق خود را بر مردم میبخشد؛ اما حق سایر انسانها را به هیچ وجه.

اگر خداوند را از خود آزرده خاطر کرده ایم، به درگاهش میرویم و طلب مغفرت می کنیم تا شاید فرجی حاصل گردد و چشمه معنویت در روحمان شروع به جوشیدن کند.

اما استفاده از آن چشمه، برای همگان آزاد نیست.

اگر وجدانمان بیدار باشد و آسوده، میتوانیم از این رحمت الهی برخوردار گردیم.

اما اگر وجدانمان رنجیده خاطر گشته باشد، نه از بهر خدا، بلکه از بهر خلق خدا، تا رضایت خلق را کسب نکنیم، هیچگاه حتی نمیتوانیم به آن چشمه نزدیک شویم.

برای آنکه بتوانیم به بقای خود ادامه دهیم و کاری را در این جهان پیش ببریم، نیاز به چند پایه داریم.

اولین پایه، حمایت و رضایت خداوند است؛ کسی که ما را آفریده.

دومین پایه، حمایت و رضایت والدین ما است؛ کسانی که برای ما تلاش کردند و در یافتن اهداف زندگی به ما کمک کردند و رهنمودهای لازم را دادند.

سومین پایه، حمایت و رضایت معلمان و مربیان ما است؛ کسانی که به ما کمک کردند تا به اهدافمان برسیم و یا حداقل به آنها نزدیک شویم. اگر شخصی حتی برای مدت زمان اندکی در این راه، به بال و پر گرفتن ما کمک کرد، مطمئنا معلم و مربی ماست. روایت های بسیار محکم و استواری هم در این رابطه داریم که نباید به معلم و یا مربی عتاب کرد. اگر چنین باشد، این پایه را از دست داده ایم و به تبع آن پایه اول که رضای خداوند است را نیز از دست خواهیم داد و حتی ممکن است حمایت و رضایت مردم را هم نیز از دست بدهیم. پس اگر یک معلم یا مربی، در آینده به مخالفت با ما برخاست، باید با نرمی با او رفتار کنیم؛ چرا که ما علاوه بر آنکه بنده خداوندیم، بنده او نیز هستیم. پس درست نیست که به او حتی کوچکترین خشمی را روا داریم.

چهارمین پایه، حمایت و رضایت خلق خداوند است. اگر این پایه را از دست دهیم، یا حتی اندکی سست شود، آن سه پایه مذکور را نیز از دست خواهیم داد و از هستی ساقط خواهیم گشت.

پس این پایه به مراتب، یکی از مهم ترین پایه ها و ارکان زندگی بشریت می باشد.

جایز است که در این ماه مبارک، خوب این چهار پایه جهان آفرینش را استوار کنیم تا بتوانیم در این چشمه زلال معنویت، خود را غسل دهیم و به خداوند و اهداف والای بشریت نزدیک شویم.

اگر در دوران زندگی لغزشی داشته ایم، بهتر است که در همین ماه، به استوار کردن این چهار رکن بپردازیم.

بهتر است تا دیر نشده از مردم و از خداوند، عذرخواهی کنیم تا بتوانیم به حیات سراسر نشاطمان ادامه دهیم.

اگر صاحب نظر و عقیده ای هستیم، اگر صاحب کرسی هستیم و زیردستی داریم، اگر پست و مقامی و غروری داریم و حتی اگر حکومت و حکمرانی را داریم، بهتر است هم به درگاه خدا و هم به درگاه خلق خدا طلب استغفار بریم که خلق خدا بخشنده است و خداوند بخشنده تر.

فرا رسیدن این ایام را به شما تبریک میگویم...

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/05/31 و ساعت 1:31 |


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/05/30 و ساعت 9:16 |


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/05/30 و ساعت 9:7 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/05/30 و ساعت 9:1 |

نوید فرح بخش آزادی

ساز من از شاخ سروی جنگلی است

كوه جنگل سر به چرخ افراخته است


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/05/29 و ساعت 19:4 |

نفس ملک صبا، آن هدهد دلبر ربا، شده گمگشته گل.

نفس خوار خفی، آن دشمنان آشنا، شده پیدا چو ردا.

ستم از بهر چه بود، ساقی از باده گل بود مقرب به خدا.

ابر سیار خدا، آن لحظه های عاشقا ،شده تاریک و سیاه.

رسوایی قصر و شکوه، رسوایی تخت زمان، شده نور آسمان.

نافه مسگر ستیز، جامه دشمن گریز، شده منفور زمان

...

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/05/29 و ساعت 18:47 |
هیچ اندیشیده‌اید اگر نفت تمام شد، چه سرنوشتی دارید؟ هیچ می‌دانید هشتصد حوزه نفتی در سراسر جهان در حال تمام شدن هستند و پس از آن برای سیر کردن شکم ملت‌هایتان باید چگونه به قدرت ادامه دهید؟

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/05/28 و ساعت 17:20 |
مفهوم مردم‌سالاری دينی در يك جمله اين است: «در نظر گرفتن رأی، خواسته‌ها و مطالبات مردم بر اساس مبانی ارزشی اسلام.»
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/05/24 و ساعت 22:45 |
پس از گذشت یک قرن از مشروطه، هنوز هم زندانی سیاسی داریم!!!
+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/05/23 و ساعت 0:36 |
و خاک رویش ریختم بعد با لگد خاک را محکم کردم ، رفتم از بته های نیلوفر کبود بی بو اوردم و روی خاکش نشا کردم، بعد قلوه سنگ و شن اوردم و رویش پاشیدم تا اثر قبر بکلی محو شود بطوری که هیچکس نتواند انرا تمیز بدهد. بقدری خوب این کار را انجام دادم که خودم هم نمی توانستم قبر او را از باقی زمین تشخیص دهم .
کارم که تمام شد نگاهی به خود انداختم، دیدم لباسم خاک الود، پاره و خون لخته شده ی سیاهی به ان چسبیده بود، دو مگس زنبور طلایی دورم پرواز می کردند و کرمهای کوچکی به تنم چسبیده بود که در هم می لولیدند_خواستم لکه ی خون روی دامن لباسم را پاک بکنم اما هرچه استینم را با اب دهن تر می کردم و رویش می مالیدم لکه ی خون بدتر می دوانید و غلیظ تر می شد ، بطوریکه بتمام تنم نشد می کرد و سرمای لزج خون را روی تنم حس می کنم .

بوف کور، صادق هدایت

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/05/22 و ساعت 23:57 |
چی بگم. چی بگم که خیلی درمانده ام. خیلی دلم تنگه برای دوستی که چندی پیش از دست دادم. دوستی که قلبش در دستانم بود؛ ولی داس دروگر آن را ربود.

وصف حالی در روزنامه اطلاعات دیدم که میذارم:

عمر ما را، آرزو يار شكيبي بود و رفت

شمع جانان را وفا برق لهيبي بود و رفت

بلبل بيدل ز جور خار بستان هوش‌دار!

خنده گل، عشوه خاطرفريبي بود و رفت

ياد بي‌پروايي دوران برنايي بخير

شور عاشق‌پيشگي، حال غريبي بود و رفت

چاره بيمار ما، داروي پند و وعده نيست

مِهر مهرويان به دردم، خوش‌طبيبي بود و رفت

با حبيبي، دل به روز وعده‌اي اميد داشت

بي‌خبر از آنكه او را خود حبيبي بود و رفت

عمر كوتاه جواني، پيش چشم زندگي

چون وفاي گل به عهد عندليبي بود و رفت

بعد مرگم اين چنين گويند شرح حال ما:

«مهر» مسكين، عاشق حسرت نصيبي بود و رفت

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/05/14 و ساعت 14:12 |
سلام. شعری ادبی به دور از فنون ادبی گفتم که تو وبلاگ گذاشتم.

(قضاوت معنا بر عهده دوستان است)

سراسیمه سراسیمه تو گردَش، به هر شهر و دیاری در درو دَش.

نفسهایش چو ققنوس است از آتش، ولی رویش خنک همچون نوایش

ستم کردی نه از بهر نصیحت، که از بهر جفا و جاهلیت

قدوم سبز عاشورا کجا رفت؟ به سرخستان خون شهدا رفت؟

اگر بود و نبودش بود یکسان، خدا ابله بوَد وز تو هراسان (استغفرالله)

نفیر عشق سرکش در گلویش، شده زندانی گلگون ماهش

بدو گفتند که از آسمان جدا شو، دلت بر کن وگرنه بی صدا شو

که حق ماییم و تو بارها به ناحق، سخن میرانی از عشق و صداقت

صداقت چون نباشد در ره ما، خیانت آشکار است در ره ما

خیانت چون دواند ریشه در این ره، ترس است که ویران کرده این ره

گمان بردی شجاعی و جوانی؟ که همرنگ درخت و باغبانی؟

گمان بردی منم تنهاترین مرد؟، گمان بردی تویی ایرانی حق؟

ستم کردی و خاشاکست نفست، تویی ظالم تویی مزدورمسلک

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/05/02 و ساعت 23:20 |

I'm going to an island,
Where the sun will always shine,
Where the moon is always riding on the sea;
And when I go I'll leave behind,
These chains that hold me down,
The time has come to set my spirit free,
Ah ah ... I will


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/04/10 و ساعت 17:20 |

تعریف جامعه‌شناختی مدرنیته

مدرنیته یعنی تمایز و تفکیک کارکردی نهادها و حیطه‌های حیات بشر در جوامع پیچیده.

 مدرنیته یعنی «تمایز» در هر جامعه پیچیده‌ای، اعم از شرقی یا غربی؛ چهار حیطه کارکردی، بنا بر نیاز ساختاری، از یکدیگر متمایز می‌شوند. این گونه تمایز و تفکیک کارکردی لازمه بقا و ترقی جوامع پیچیده است. جای چون و چرا هم ندارد. این حیطه‌ها عبارتند از: سازگاری (اقتصاد)، نیل به اهداف (سیاست)، اتحاد و همگونی(آموزش و قانون) و حفظ الگوها(دین).

لازمه پیچیدگی جوامع تخصص است و لازمه تخصص هم تمایز کارکردی حیطه‌های حیات بشر.

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/04/05 و ساعت 1:22 |

دوباره می‌سازمت وطن
اگر چه با خشت جان خويش
ستون به سقف تو می زنم
اگر چه با استخوان خويش
دوباره می‌بويم از تو گـل
به ميل نسل جوان تو
دوباره می‌شويم از تو خون
به سيل اشك روان خويش

اگر چه صد سال مرده‌ام
به گور خود خواهم ايستاد
كه بركنـم قلب اهرمن
به نعره آنچنان خويش
اگر چه پيرم ولي هنوز
مجال تعليم اگر بود
جوانی آغاز مي‌كنم
كنار نوباوهگان خويش

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/03/31 و ساعت 22:52 |

از من نپرس خونم کجاست، تو اون همه ویروونه

ای هم قبیله چی بگم، قبیله سرگردونه

ما دربه در تر از همیم، هم خونه ی بی خونه

غربت ما دیار ماست، خونین ترین ویروونه 

دربه دری فال تو بود؛ اما نصیب ما شد

کودک نوزاده ی ما، با دست ما کفن شد

از من نپرس درد دلم، شکسته سنگ صبور

خاطره ها ویرونه هاست، قصه ها زنده به گور

چه آرزوهایی که نمرد، چه سینه هایی که نسوخت

 کسی دیگه تو اون دیار، رخت عروسی ندوخت

باور کن ای هم آواز، نشکسته بال پرواز

بیا با هم بسازیم اون خونه رو از آغاز

غربت از اون خاک پاک، ما رو جدا نکرده

 قبیله سر گردون به خونه بر می گرده به خونه بر می گرده

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/03/31 و ساعت 11:42 |

روزهای روشن خداحافظ، سرزمین من خداحافظ، روزهای خوبت بگو کجا رفت، تو قصه ها رفت یا از اینجا رفت، انگار که اینجا هیشکی زنده نیست، گریه فراوون، وقت خنده نیست، گونه ها خیسه، دلا پاییزه، بارون قحطی از ابر میریزه، همه عزادار، سر به گریبون، مردا سر دار، زنا تو زندون، انگار که شبه هر روز هفته، از هر خونه ای عزیزی رفته، همه با هم قهر، همه از هم دور، روزا مثل شب، شبا سوت و کور، نه رو آسمون نه رو زمینیم، انگار که خوابیم، کابوس میبینیم، از زمین دوریم، از زمان جدا، حتی نمیایم به یاد خدا، روزای روشن خداحافظ، سرزمین من خداحافظ، نوبت میگیریم، گیج و بی هدف، واسه مردن هم باید رفت تو صف، روزا و شبا اینجور میگذرن، هرجا که میخوان ما رو میبرن، آخه تا به کی آروم بشینیم، حسرت بکشیم، گریه ببینیم، ای زن تنها، مرد آواره، وطن دل توست، شده صد پاره، ای زن تنها، مرد آواره، وطن دل توست، شده صد پاره، پاشو، کاری کن، فکر چاره باش، فکر این دل پاره پاره باش، پاشو کاری کن، فکر چاره باش، فکر این دل پاره پاره باش.

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/03/31 و ساعت 11:4 |
راستش خیلی دلم گرفته.

این دل گرفتگی باعث شد به گذشته برگردم. البته نه خیلی دور. جلوی خودمو گرفتم. چون اگه خیلی دور می رفتم، اونقدر غمبار بود که نمی تونستم تحملش کنم. برای همینم به گذشته نزدیک (۵، ۶ سال پیش) قناعت می کنم.

خیلی وقتا به دو دوستم در همین ایران فکر میکنم.

دیگو و علیرضا... (دیگو فتاحی ( ارژنگ فتاحی ) و علیرضا رفعتی)

واقعا دلم براشون تنگ شده...

نمیدونم چی باید بگم...

چیزی که واضحه اینه که همزمان اسباب کشی کردیم و شماره های همدیگرو گم کردیم.

البته من شماره اونارو گم کردم.

اونا هنوز با همن.

خدا می دونه چقدر بدون اون ۲ تا بزمجه احساس تنهایی می کنم.

...

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/03/21 و ساعت 23:43 |

ویلیام شکسپیر:

" بزدلان قبل از مرگشان، هزاران بار می میرند؛

ولی دلیران، حتی یک بار هم مزه مرگ را نمی چشند."

رالف والدو امرسن:

" یک قهرمان، شجاعتر از یک فرد عادی نیست؛

بلکه تنها چند لحظه از او بیشتر شجاعت خود را حفظ می کند."

جوزف استالین:

" مرگ یک مرد، تراژدی است؛

حال آنکه مرگ ملیونها انسان، تنها آمار و ارقام است."

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/03/19 و ساعت 17:26 |

ما به آن سيد و اين مير ارادت داريم       ما به لبخند گل سرخ شباهت داريم

 راي هر پير و جوان موسوي است    ما به خرداد پر از حادثه عادت داريم

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/03/19 و ساعت 2:19 |

نه از افسانه می ترسم نه از شیطان

نه از کفر و نه از ایمان

نه از آتش نه از حرمان

نه از فردا نه از مردن

نه از پیمانه می خوردن

خدا را می شناسم از شما بهتر  

شما را از خدا بهتر

خدا از هرچه پندارم جدا باشد

خدا هرگز نمی خواهد خدا باشد

نمی خواهد خدا بازیچه ی دست شما باشد

که او هرگز نمی خواهد چنین آیینه ای وحشت نما باشد

هراس از وی ندارم من

هراسی را از این اندیشه ام در پی ندارم من

در عالم بیم از آن دارم

مبادا رهگذاری را بیازارم

نه جنگی با کسی دارم

نه کس با من ...

..........................................................................................

برای چی یه همچین شعری باید سروده بشه، اونم تو جامعه ما!!!

تو ایران، ایرانی که مدتها قبل از اسلام و دیگر ادیان، مردمش یکتاپرست بودند.

شاعرش درست گفته. خدا به اشتباه شده آیینه وحشت.

درصورتی که خدا همیشه مظهر و سمبل مهربانیه.

خداییکه از روح خودش در انسان دمیده، چطور می تونه از ما پروا بخواد. چطور؟

 

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/02/22 و ساعت 13:32 |

مصاحبه با رادیو دویچه وله آلمان

در لینک زیر بخوانید و گوش کنید:

 
 
 
+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/02/17 و ساعت 23:52 |

دوستان عزیز:

به منظور حفظ سلامت محیط زیست ،
ظروف یکبار مصرف را مصرف نکنید.

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/02/11 و ساعت 22:6 |

William Shakespeare:

"Cowards die many times before their deaths;

the valiant never taste of death but once."

Ralph Waldo Emerson:

"A hero is no braver than an ordinary man;

but he is braver five minutes longer."

Joseph Stalin:

"The death of one man is a tragedy;

the death of  millions is a statistic."

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/02/08 و ساعت 23:25 |

When you try to find The God, you find one thing for sure; you are only a voice, in a city of noise!

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/01/27 و ساعت 13:3 |

امسال می خواستم برای این روز مثل پارسال یه متن قشنگ بذارم؛ اما چون درسها زیاد بودن وقت نکردم. فقط یه بیت شعر گفتم که اونو می ذارم. از نظر ادبی چندان چنگی به دل نمی زنه. اما واقعا پر معناست:

بارالهی! می ننوشم، می کوشم ، جامه عزلت چرا؟

فاخری را تا جهان بود سروری بود، ساقی رضوان چرا؟

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/01/12 و ساعت 22:53 |

حافظا از باد خزان در چمن دهر مرنج      فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست؟

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/01/05 و ساعت 10:40 |
سلام.

سال ۸۸ هم شروع شد.

نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت.

از اینکه دوباره بهار اومده یا اینکه کلی وقتمو از دست دادم.

به هر حال، از خدا می خوام که تو این سال همه رو همونجور که کمک میکرد کمک کنه.

ازش می خوام به مردم این درک رو بده که چطور با محیط اطرافشون ارتباط درستی رو برقرار کنن.

ازش میخوام که همه چیز رو اون طور که خودش صلاح میدونه اداره کنه و نظامش رو زیباتر کنترل کنه تا بعضی وقتا شاهد صحنه های دلخراشی مثل بی احترامی یه غنی به یه فقیر یا یه انسان به طبیعت نباشیم.

از مردم هم می خوام تا بیشتر مراقب رفتارشون باشن. (البته این حرفارو به خودمم می زنم.)

به هر حال، امیدوارم سال نو تون مبارک باشه.

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 87/12/30 و ساعت 23:7 |
سلام. راستش امروز خیلی داغون شدم.

صبح که داشتم می رفتم مدرسه یکی از دوستای قدیمیمو دیدم که درسش خیلی عالی بود و تو انرژی اتمی (سلام) هم درس میخوند.

اما نمی دونم چرا انقدر خمیده و تکیده شده بود و سیگار بدست.

خیلی ناراحت شدم. خیلی.

تنها چیزی هم که بهش گفتم این بود که " چیه، سر صبحی داری میزنی تو رگ؟"

چی میتونستم بگم وقتی میدونم که حرفم هیچ اثری توش نداره. ها؟ چی میتونستم بگم؟

...

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 87/12/15 و ساعت 13:21 |
جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع

که حکم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی

به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم

بیا ساقی که جاهل را هنی تر می رسد روزی

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 87/12/04 و ساعت 18:4 |

سهم تو از این جهان چیست؟

آیا اندیشیده ای؟

آیا روزها را با تازگی شروع می کنی؟

یا آنکه به فکر معجزه ای؟

اشتباه نکن٬

معجزه در درون توست.

برخیز و بیدارش کن. برخیز. برخیز و آزادش کن از زندان سینه ات تا به بزرگمردی ابدی تبدیل شوی.

برخیز...

 

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 87/11/22 و ساعت 15:23 |

از راغ می روم به باغ؛ اما نه باقیست باغی...

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 87/11/21 و ساعت 21:25 |

توبه بر لب ، سبحه بر کف، دل پر از شوق گناه. معصیت را خنده می آید ز استغفار ما.

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 87/09/11 و ساعت 14:20 |

گنجشگك اشي مشي, لب بوم ما مشين
بارون مياد خيس ميشي, برف مياد گوله ميشي
ميفتي تو حوض نقاشي
خيس ميشي, گوله ميشين
ميفتي تو حوض نقاشي
كي ميگيره فراش باشي
كي ميكشه قصاب باشي

كي ميپزه آشپزباشي
كي ميخوره حكيم باشي
گنجشگك اشي مشي..

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 87/09/01 و ساعت 14:52 |

آخه دیگه چقدر پیشرفت؟ چقدر تکنولوژی؟ چقدر ساخت و ساز؟

پدر زمینو درآوردین. بس کنید دیگه. به خدا بعضی وقتا می خوام بزنم دهن این کساییکه هی تکنولوژی میارن ( مخصوصا این برقیا رو ) رسما بزنم یه حالی بدم.

زمینو به گند کشیدین بابا. اه .

احتمالا زمین که تموم شد میخواین برین مریخو سیم کشی کنید. آره؟!!!

حالا اگه فقط برای مصارف پزشکی باشه یه چیزی؛ ولی نه برای عشق و کیف و حال. بفهمین نفهما. به خدا آدم با طبیعت حال میکنه نه با  سیم و موبایل و ماشین. حالا اگه فهمیدین... به خدا نفهمیدین. می دونم. حالا حالا ها وقت می بره تا دو هزاریتون (دوزاری ابله نه اسکناس) بیفته.

نمی فهمین.

 

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 87/08/30 و ساعت 21:53 |
فأین تذهبون؟

پس به کجا می روید؟

 

اگر فقط بعضی ها به این مسئله دقت داشتن، الان وضع مملکت این نبود.

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 87/06/11 و ساعت 12:33 |
ترجيح ميدم فعلا سكوت كنم...

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 87/05/26 و ساعت 19:16 |

که باور می کند در باغ ما داغ صنوبر را                 که باور می کند افتادن سرو تناور را

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 87/04/18 و ساعت 21:4 |