تبليغاتX
نجوم و صلح
رمضان آمد.

آمد اما، در طلوعش، نغمه پیشین نبود...

ماه رمضان امسال، اندکی کمرنگ تر از سال گذشته است و ماه رمضان سال گذشته، کمرنگ تر از سال قبلش.

واقعا با ماههای دیگر فرقی دارد؟

خداوند از آدمها میخواهد تا مثل یک انسان کامل رفتار کنند؛ مخصوصا در این ماه.

نمیدانم. فکر نمیکنم فرقی با ماههای دیگر داشته باشد.

اگر لفظ "مخصوصا" وجود دارد، صرفا به این دلیل است که خداوند همواره رئوف و مهربان است.

آری، این ماه را برای مسلمانان، ماه شروع و آغاز دوباره خوانده.

مسلمانان نمازی پررنگ تر اقامه می کنند و روزه میگیرند.

روزه نه به معنای نخوردن غذا، بلکه به معنای دوری از هرگونه کج روی و فساد؛ به معنای اطاعت نکردن از اهریمن.

اگر تا کنون کار اشتباهی انجام داده ایم، روح خود را در این ماه، غسل می دهیم تا پاک گردد.

از دیرباز روایت های محکم و استواری وجود دارد مبنی بر اینکه خداوند حق خود را بر مردم میبخشد؛ اما حق سایر انسانها را به هیچ وجه.

اگر خداوند را از خود آزرده خاطر کرده ایم، به درگاهش میرویم و طلب مغفرت می کنیم تا شاید فرجی حاصل گردد و چشمه معنویت در روحمان شروع به جوشیدن کند.

اما استفاده از آن چشمه، برای همگان آزاد نیست.

اگر وجدانمان بیدار باشد و آسوده، میتوانیم از این رحمت الهی برخوردار گردیم.

اما اگر وجدانمان رنجیده خاطر گشته باشد، نه از بهر خدا، بلکه از بهر خلق خدا، تا رضایت خلق را کسب نکنیم، هیچگاه حتی نمیتوانیم به آن چشمه نزدیک شویم.

برای آنکه بتوانیم به بقای خود ادامه دهیم و کاری را در این جهان پیش ببریم، نیاز به چند پایه داریم.

اولین پایه، حمایت و رضایت خداوند است؛ کسی که ما را آفریده.

دومین پایه، حمایت و رضایت والدین ما است؛ کسانی که برای ما تلاش کردند و در یافتن اهداف زندگی به ما کمک کردند و رهنمودهای لازم را دادند.

سومین پایه، حمایت و رضایت معلمان و مربیان ما است؛ کسانی که به ما کمک کردند تا به اهدافمان برسیم و یا حداقل به آنها نزدیک شویم. اگر شخصی حتی برای مدت زمان اندکی در این راه، به بال و پر گرفتن ما کمک کرد، مطمئنا معلم و مربی ماست. روایت های بسیار محکم و استواری هم در این رابطه داریم که نباید به معلم و یا مربی عتاب کرد. اگر چنین باشد، این پایه را از دست داده ایم و به تبع آن پایه اول که رضای خداوند است را نیز از دست خواهیم داد و حتی ممکن است حمایت و رضایت مردم را هم نیز از دست بدهیم. پس اگر یک معلم یا مربی، در آینده به مخالفت با ما برخاست، باید با نرمی با او رفتار کنیم؛ چرا که ما علاوه بر آنکه بنده خداوندیم، بنده او نیز هستیم. پس درست نیست که به او حتی کوچکترین خشمی را روا داریم.

چهارمین پایه، حمایت و رضایت خلق خداوند است. اگر این پایه را از دست دهیم، یا حتی اندکی سست شود، آن سه پایه مذکور را نیز از دست خواهیم داد و از هستی ساقط خواهیم گشت.

پس این پایه به مراتب، یکی از مهم ترین پایه ها و ارکان زندگی بشریت می باشد.

جایز است که در این ماه مبارک، خوب این چهار پایه جهان آفرینش را استوار کنیم تا بتوانیم در این چشمه زلال معنویت، خود را غسل دهیم و به خداوند و اهداف والای بشریت نزدیک شویم.

اگر در دوران زندگی لغزشی داشته ایم، بهتر است که در همین ماه، به استوار کردن این چهار رکن بپردازیم.

بهتر است تا دیر نشده از مردم و از خداوند، عذرخواهی کنیم تا بتوانیم به حیات سراسر نشاطمان ادامه دهیم.

اگر صاحب نظر و عقیده ای هستیم، اگر صاحب کرسی هستیم و زیردستی داریم، اگر پست و مقامی و غروری داریم و حتی اگر حکومت و حکمرانی را داریم، بهتر است هم به درگاه خدا و هم به درگاه خلق خدا طلب استغفار بریم که خلق خدا بخشنده است و خداوند بخشنده تر.

فرا رسیدن این ایام را به شما تبریک میگویم...

+ نوشته شده توسط پارسا در 88/05/31 و ساعت 1:31 |


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پارسا در 88/05/30 و ساعت 9:16 |


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پارسا در 88/05/30 و ساعت 9:7 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پارسا در 88/05/30 و ساعت 9:1 |

نوید فرح بخش آزادی

ساز من از شاخ سروی جنگلی است

كوه جنگل سر به چرخ افراخته است


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پارسا در 88/05/29 و ساعت 19:4 |

نفس ملک صبا، آن هدهد دلبر ربا، شده گمگشته گل.

نفس خوار خفی، آن دشمنان آشنا، شده پیدا چو ردا.

ستم از بهر چه بود، ساقی از باده گل بود مقرب به خدا.

ابر سیار خدا، آن لحظه های عاشقا ،شده تاریک و سیاه.

رسوایی قصر و شکوه، رسوایی تخت زمان، شده نور آسمان.

نافه مسگر ستیز، جامه دشمن گریز، شده منفور زمان

...

+ نوشته شده توسط پارسا در 88/05/29 و ساعت 18:47 |
هیچ اندیشیده‌اید اگر نفت تمام شد، چه سرنوشتی دارید؟ هیچ می‌دانید هشتصد حوزه نفتی در سراسر جهان در حال تمام شدن هستند و پس از آن برای سیر کردن شکم ملت‌هایتان باید چگونه به قدرت ادامه دهید؟

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پارسا در 88/05/28 و ساعت 17:20 |
مفهوم مردم‌سالاری دينی در يك جمله اين است: «در نظر گرفتن رأی، خواسته‌ها و مطالبات مردم بر اساس مبانی ارزشی اسلام.»
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پارسا در 88/05/24 و ساعت 22:45 |
پس از گذشت یک قرن از مشروطه، هنوز هم زندانی سیاسی داریم!!!
+ نوشته شده توسط پارسا در 88/05/23 و ساعت 0:36 |
و خاک رویش ریختم بعد با لگد خاک را محکم کردم ، رفتم از بته های نیلوفر کبود بی بو اوردم و روی خاکش نشا کردم، بعد قلوه سنگ و شن اوردم و رویش پاشیدم تا اثر قبر بکلی محو شود بطوری که هیچکس نتواند انرا تمیز بدهد. بقدری خوب این کار را انجام دادم که خودم هم نمی توانستم قبر او را از باقی زمین تشخیص دهم .
کارم که تمام شد نگاهی به خود انداختم، دیدم لباسم خاک الود، پاره و خون لخته شده ی سیاهی به ان چسبیده بود، دو مگس زنبور طلایی دورم پرواز می کردند و کرمهای کوچکی به تنم چسبیده بود که در هم می لولیدند_خواستم لکه ی خون روی دامن لباسم را پاک بکنم اما هرچه استینم را با اب دهن تر می کردم و رویش می مالیدم لکه ی خون بدتر می دوانید و غلیظ تر می شد ، بطوریکه بتمام تنم نشد می کرد و سرمای لزج خون را روی تنم حس می کنم .

بوف کور، صادق هدایت

+ نوشته شده توسط پارسا در 88/05/22 و ساعت 23:57 |
چی بگم. چی بگم که خیلی درمانده ام. خیلی دلم تنگه برای دوستی که چندی پیش از دست دادم. دوستی که قلبش در دستانم بود؛ ولی داس دروگر آن را ربود.

وصف حالی در روزنامه اطلاعات دیدم که میذارم:

عمر ما را، آرزو يار شكيبي بود و رفت

شمع جانان را وفا برق لهيبي بود و رفت

بلبل بيدل ز جور خار بستان هوش‌دار!

خنده گل، عشوه خاطرفريبي بود و رفت

ياد بي‌پروايي دوران برنايي بخير

شور عاشق‌پيشگي، حال غريبي بود و رفت

چاره بيمار ما، داروي پند و وعده نيست

مِهر مهرويان به دردم، خوش‌طبيبي بود و رفت

با حبيبي، دل به روز وعده‌اي اميد داشت

بي‌خبر از آنكه او را خود حبيبي بود و رفت

عمر كوتاه جواني، پيش چشم زندگي

چون وفاي گل به عهد عندليبي بود و رفت

بعد مرگم اين چنين گويند شرح حال ما:

«مهر» مسكين، عاشق حسرت نصيبي بود و رفت

+ نوشته شده توسط پارسا در 88/05/14 و ساعت 14:12 |

ممکن است این نظر در ابتدا خیلی پیش پا افتاده و مسخره به نظر بیاید؛ اما با ساخت یک مدل کوچک از زمین به فهم و درک بهتری از عملکرد روندهای نجومی وجغرافیایی دست میابید. حتی کسانی که برای شرکت در المپیاد خود را آماده می کنند، باید خود، این کار را انجام دهند.  از این رو شما را دعوت به ساختن یک زمین کوچک می کنم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پارسا در 88/05/06 و ساعت 23:52 |
ببینم سمیرا، یکم زیاده خواهی نکردی، گلم؟

خیله خب، یواش یواش همانطور که خواستی از پایه می نویسم. اما عجله ای که نیست؛ ها؟

بالاخره سمیرا خانومی دیگه.

یه مجموعه دارم مینویسم که به طور مداوم میذارم تو وبلاگ. این مدت خیلی شکایت شنیدم حول نانوشته های نجومی و استروادبیات.

این نوشته ها را میتوانید یکجا با کلیک بر موضوع سری آموزشی نجوم ببینید.

خوب شد خانوم؟

+ نوشته شده توسط پارسا در 88/05/06 و ساعت 22:48 |
سلام. شعری ادبی به دور از فنون ادبی گفتم که تو وبلاگ گذاشتم.

(قضاوت معنا بر عهده دوستان است)

سراسیمه سراسیمه تو گردَش، به هر شهر و دیاری در درو دَش.

نفسهایش چو ققنوس است از آتش، ولی رویش خنک همچون نوایش

ستم کردی نه از بهر نصیحت، که از بهر جفا و جاهلیت

قدوم سبز عاشورا کجا رفت؟ به سرخستان خون شهدا رفت؟

اگر بود و نبودش بود یکسان، خدا ابله بوَد وز تو هراسان (استغفرالله)

نفیر عشق سرکش در گلویش، شده زندانی گلگون ماهش

بدو گفتند که از آسمان جدا شو، دلت بر کن وگرنه بی صدا شو

که حق ماییم و تو بارها به ناحق، سخن میرانی از عشق و صداقت

صداقت چون نباشد در ره ما، خیانت آشکار است در ره ما

خیانت چون دواند ریشه در این ره، ترس است که ویران کرده این ره

گمان بردی شجاعی و جوانی؟ که همرنگ درخت و باغبانی؟

گمان بردی منم تنهاترین مرد؟، گمان بردی تویی ایرانی حق؟

ستم کردی و خاشاکست نفست، تویی ظالم تویی مزدورمسلک

+ نوشته شده توسط پارسا در 88/05/02 و ساعت 23:20 |