تبليغاتX
نجوم و صلح

دوباره می‌سازمت وطن
اگر چه با خشت جان خويش
ستون به سقف تو می زنم
اگر چه با استخوان خويش
دوباره می‌بويم از تو گـل
به ميل نسل جوان تو
دوباره می‌شويم از تو خون
به سيل اشك روان خويش

اگر چه صد سال مرده‌ام
به گور خود خواهم ايستاد
كه بركنـم قلب اهرمن
به نعره آنچنان خويش
اگر چه پيرم ولي هنوز
مجال تعليم اگر بود
جوانی آغاز مي‌كنم
كنار نوباوهگان خويش

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/03/31 و ساعت 22:52 |

از من نپرس خونم کجاست، تو اون همه ویروونه

ای هم قبیله چی بگم، قبیله سرگردونه

ما دربه در تر از همیم، هم خونه ی بی خونه

غربت ما دیار ماست، خونین ترین ویروونه 

دربه دری فال تو بود؛ اما نصیب ما شد

کودک نوزاده ی ما، با دست ما کفن شد

از من نپرس درد دلم، شکسته سنگ صبور

خاطره ها ویرونه هاست، قصه ها زنده به گور

چه آرزوهایی که نمرد، چه سینه هایی که نسوخت

 کسی دیگه تو اون دیار، رخت عروسی ندوخت

باور کن ای هم آواز، نشکسته بال پرواز

بیا با هم بسازیم اون خونه رو از آغاز

غربت از اون خاک پاک، ما رو جدا نکرده

 قبیله سر گردون به خونه بر می گرده به خونه بر می گرده

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/03/31 و ساعت 11:42 |

روزهای روشن خداحافظ، سرزمین من خداحافظ، روزهای خوبت بگو کجا رفت، تو قصه ها رفت یا از اینجا رفت، انگار که اینجا هیشکی زنده نیست، گریه فراوون، وقت خنده نیست، گونه ها خیسه، دلا پاییزه، بارون قحطی از ابر میریزه، همه عزادار، سر به گریبون، مردا سر دار، زنا تو زندون، انگار که شبه هر روز هفته، از هر خونه ای عزیزی رفته، همه با هم قهر، همه از هم دور، روزا مثل شب، شبا سوت و کور، نه رو آسمون نه رو زمینیم، انگار که خوابیم، کابوس میبینیم، از زمین دوریم، از زمان جدا، حتی نمیایم به یاد خدا، روزای روشن خداحافظ، سرزمین من خداحافظ، نوبت میگیریم، گیج و بی هدف، واسه مردن هم باید رفت تو صف، روزا و شبا اینجور میگذرن، هرجا که میخوان ما رو میبرن، آخه تا به کی آروم بشینیم، حسرت بکشیم، گریه ببینیم، ای زن تنها، مرد آواره، وطن دل توست، شده صد پاره، ای زن تنها، مرد آواره، وطن دل توست، شده صد پاره، پاشو، کاری کن، فکر چاره باش، فکر این دل پاره پاره باش، پاشو کاری کن، فکر چاره باش، فکر این دل پاره پاره باش.

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/03/31 و ساعت 11:4 |
راستش خیلی دلم گرفته.

این دل گرفتگی باعث شد به گذشته برگردم. البته نه خیلی دور. جلوی خودمو گرفتم. چون اگه خیلی دور می رفتم، اونقدر غمبار بود که نمی تونستم تحملش کنم. برای همینم به گذشته نزدیک (۵، ۶ سال پیش) قناعت می کنم.

خیلی وقتا به دو دوستم در همین ایران فکر میکنم.

دیگو و علیرضا... (دیگو فتاحی ( ارژنگ فتاحی ) و علیرضا رفعتی)

واقعا دلم براشون تنگ شده...

نمیدونم چی باید بگم...

چیزی که واضحه اینه که همزمان اسباب کشی کردیم و شماره های همدیگرو گم کردیم.

البته من شماره اونارو گم کردم.

اونا هنوز با همن.

خدا می دونه چقدر بدون اون ۲ تا بزمجه احساس تنهایی می کنم.

...

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/03/21 و ساعت 23:43 |

ویلیام شکسپیر:

" بزدلان قبل از مرگشان، هزاران بار می میرند؛

ولی دلیران، حتی یک بار هم مزه مرگ را نمی چشند."

رالف والدو امرسن:

" یک قهرمان، شجاعتر از یک فرد عادی نیست؛

بلکه تنها چند لحظه از او بیشتر شجاعت خود را حفظ می کند."

جوزف استالین:

" مرگ یک مرد، تراژدی است؛

حال آنکه مرگ ملیونها انسان، تنها آمار و ارقام است."

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/03/19 و ساعت 17:26 |

ما به آن سيد و اين مير ارادت داريم       ما به لبخند گل سرخ شباهت داريم

 راي هر پير و جوان موسوي است    ما به خرداد پر از حادثه عادت داريم

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 88/03/19 و ساعت 2:19 |