تبليغاتX
نجوم و صلح

که باور می کند در باغ ما داغ صنوبر را                 که باور می کند افتادن سرو تناور را

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 87/04/18 و ساعت 21:4 |

طلوع خورشید را چه شده؟

بارش باران را چه شده؟

تمام زیبایی هایی را که گفته بودی از آن  ماست، چه شده؟

کشتار کشتزارهایمان برای چیست؟

آیا این جور زمانست؟

تمام دارایی هایمان را که گفته بودی از آن ماست، چه شده؟

به لحظه هایی که درکنار درختان گذراندیم، توجه کرده ای؟

به گریه زمین، به ناله دریا، توجه کرده ای؟

با جهان چه کرده ایم؟

ببین که چه کرده ایم!

آن صلح و دوستی را که به یگانه فرزندت وعده داده ای، چه شده؟

هجوم بر دشتهای پربرکت برای چیست؟

آیا این جور زمانست؟

تمام رویاهای زیبایمان را که گفته بودی از آن ماست، چه شده؟

به کودکان کشته شده در جنگ، توجه کرده ای؟

به گریه زمین، به ناله دریا، توجه کرده ای؟

من رویا ها را میدیدم.

من آنسوی ستارگان را میدیدم؛

اما الان نمی دانم کجاییم،

اگرچه میدانم بسیار دور شده ایم...

 حسرت

دیروز را چه شده؟

دریاها را چه شده؟

سبع طباق در حال سقوط است!

نفس کشیدن ممکن نیست!

دنیایی را که به تو سپرده بودم، چه شده؟

بهای طبیعت را چگونه پرداخته ایم؛

درحالی که روح سیاره مان است؟!!

جانوران را چه شده؟

طبیعت را ویران کردیم.

فیلها را چه شده؟

آیا اعتمادشان را از دست داده ایم؟

گریه والها از برای چیست؟

ما دریا را غارت کرده ایم!

سرسبزی درختان کجا رفته؟

توجیهاتمان قابل قبول نیست.

سرزمین مقدس را چه شده؟

توسط برخی عقاید ویران شده.

مردم بیگناه چه کرده اند؟

نمی توانیم آزادشان کنیم؟

گریه کودکان چطور؟

نمی توانی گریه شان را بشنوی؟

اشتباهمان در کجا بود؟

یکی به من بگوید چرا!

آن پسربچه کوچک را چه شده؟

آن روزها را چه شده؟

لذت آن روزها کجا رفته؟

مردمان را چه شده؟

مردمان گریان را چه شده؟

ابراهیم را چه شده؟

آیا دوباره باید مرد؟

آیا چشمانمان باز است؟

...

 

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 87/04/07 و ساعت 21:27 |