چو عاشق میشدم گفتم که بردم گوهر مقصود
ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد
![]()
...
+ نوشته شده توسط پارسا در 87/02/31 و ساعت
23:17 |
چو عاشق میشدم گفتم که بردم گوهر مقصود
ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد
![]()
...
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت باز آید و برهاندم از بند ملامت
خاک ره آن یار سفرکرده بیارید تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت
دولت فقر خدایا به من ارزانی دار کین کرامت سبب حشمت و تمکین من است
واعظ شحنه شناس این عظمت گو مفروش زانکه منزلگه سلطان دل مسکین من است.