تبليغاتX
نجوم و صلح

چو عاشق میشدم گفتم که بردم گوهر مقصود

ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

  

...

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 87/02/31 و ساعت 23:17 |

یا رب سببی ساز که یارم به سلامت            باز آید و برهاندم از بند ملامت

خاک ره آن یار سفرکرده بیارید               تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت

 

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 87/02/17 و ساعت 23:19 |

دولت فقر خدایا به من ارزانی دار            کین کرامت سبب حشمت و تمکین من است

واعظ شحنه شناس این عظمت گو مفروش     زانکه منزلگه سلطان دل مسکین من است.

+ نوشته شده توسط پارسا د. در 87/02/01 و ساعت 0:53 |