سلام. می خوام براتون یه داستان خیلی کوتاه رو تعریف کنم. حتما بخونیدش!
یکی بود یکی نبود. زیر گنبد بلاگفا، غیر از خدا هیچ کس نبود.
یه وبلاگ خیلی خوب هم بود. این آقا وبلاگه نجوم و فلسفه رو خیلی دوست داشت و همیشه رو صورتش درباره نجوم و فلسفه می نوشت تا بقیه بیان و بخوننش. مردم رو دوست داشت و به عشق مردم کار می کرد. هر بار که بازدید کننده ای می اومد تو اتاقش اونجا رو روشن می کرد و اجازه نمی داد که به اون بازدیدکننده بد بگذره. مدیر این اتاق زیبا فقط به عشق مردم کار می کرد. اما برای مدتی سر خانوم مدیر خیلی شلوغ شد و نتونست اون طور که باید از بازدیدکننده ها پذیرایی کنه؛ به خاطر همین هم بازدیدکننده هاش کم شدن و اتاقش سرد و تاریک شد. پنجره ها تمام مدت بسته بودن و هوای اتاق خیلی خفه شده بود. خانوم مدیر هم خیلی ناراحت شد. صورت این آقا وبلاگه هم مرطوب شده بود و هر کار می کرد تا چیزی روش بنویسه برگه های صورتش پاره می شدند یا جوهر رو صورتش پخش می شد و روی زمین می ریخت. دیگه نمی تونست چیزی بنویسه.
اما قهرمانی در این دنیا پیدا شد (خودم رو می گم
) که وارد این اتاق شد. صفحات کهنه و نمناک این وبلاگ رو ورق زد و خیلی خوشش اومد. وبلاگی نسبتا حرفه ای بود. اما هر چیزی هرچقدر هم که خوب باشه بدون بازدیدکننده به درد نمی خوره.
این قهرمان تصمیم گرفت تا تو وبلاگش در باره این وبلاگ سرد و بی روح بنویسه تا شاید بازدیدکننده هاش برگردن و این اتاق رو دوباره روشن کنن.
از مدیر این وبلاگ پرسیدم که وبلاگ در مورد چی هست و در جوابم گفت:
این وبلاگ، وبلاگی است در رابطه با نجوم برای علاقه مندان به علوم فضایی و شناسایی اجرام سماوی. این وبلاگ وبلاگیست در رابطه با تاثیرات کرات و نیروهای ساطع شده از جانب آنها و تاثیری که بر ما دارند. تاثیری که بر حیات ما دارند و تاثیری که بر تعیین سرنوشت ما دارند.
همین جا ازتون می خوام که حتما به این وبلاگ سری بزنید.
نمی خوام فکر کنید که محتاج شماست ها. اصلا نرید گور سرتون
. اما این رو بدونید که مطالب توی این وبلاگ فوق العاده مهم و جذاب هستند
.
فعلا...

