تبليغاتX
نجوم و صلح

که باور می کند در باغ ما داغ صنوبر را                  که باور می کند افتادن سرو تناور را

+ نوشته شده توسط پارسا دربیگی در 87/04/18 و ساعت 21:4 |

طلوع خورشید را چه شده؟

بارش باران را چه شده؟

تمام زیبایی هایی را که گفته بودی از آن  ماست، چه شده؟

کشتار کشتزارهایمان برای چیست؟

آیا این جور زمانست؟

تمام دارایی هایمان را که گفته بودی از آن ماست، چه شده؟

به لحظه هایی که درکنار درختان گذراندیم، توجه کرده ای؟

به گریه زمین، به ناله دریا، توجه کرده ای؟

با جهان چه کرده ایم؟

ببین که چه کرده ایم!

آن صلح و دوستی را که به یگانه فرزندت وعده داده ای، چه شده؟

هجوم بر دشتهای پربرکت برای چیست؟

آیا این جور زمانست؟

تمام رویاهای زیبایمان را که گفته بودی از آن ماست، چه شده؟

به کودکان کشته شده در جنگ، توجه کرده ای؟

به گریه زمین، به ناله دریا، توجه کرده ای؟

من رویا ها را میدیدم.

من آنسوی ستارگان را میدیدم؛

اما الان نمی دانم کجاییم،

اگرچه میدانم بسیار دور شده ایم...

 حسرت

دیروز را چه شده؟

دریاها را چه شده؟

سبع طباق در حال سقوط است!

نفس کشیدن ممکن نیست!

دنیایی را که به تو سپرده بودم، چه شده؟

بهای طبیعت را چگونه پرداخته ایم؛

درحالی که روح سیاره مان است؟!!

جانوران را چه شده؟

طبیعت را ویران کردیم.

فیلها را چه شده؟

آیا اعتمادشان را از دست داده ایم؟

گریه والها از برای چیست؟

ما دریا را غارت کرده ایم!

سرسبزی درختان کجا رفته؟

توجیهاتمان قابل قبول نیست.

سرزمین مقدس را چه شده؟

توسط برخی عقاید ویران شده.

مردم بیگناه چه کرده اند؟

نمی توانیم آزادشان کنیم؟

گریه کودکان چطور؟

نمی توانی گریه شان را بشنوی؟

اشتباهمان در کجا بود؟

یکی به من بگوید چرا!

آن پسربچه کوچک را چه شده؟

آن روزها را چه شده؟

لذت آن روزها کجا رفته؟

مردمان را چه شده؟

مردمان گریان را چه شده؟

ابراهیم را چه شده؟

آیا دوباره باید مرد؟

آیا چشمانمان باز است؟

...

 

+ نوشته شده توسط پارسا دربیگی در 87/04/07 و ساعت 21:27 |
امسال یک برنامه ی بسیار زیبا و مهیج برای جشنواره ی ساعت آفتابی در اصفهان خواهد بود. مجری آن مرکز نجوم ادیب است و همه با هم می توانیم در این برنامه ی زیبا و مهیج شرکت کنیم....برای اطلاعات بیشتر به سایت مرکز ادیب مراجعه کنید.

در ضمن خیلی خوب است که خبر و لینک مربوطه را در وبلاگ هایتان بگذارید تا از این برنامه حمایت کرده باشیم.

در ضمن دیگر این که سایت شاخص هم آغاز به کار کرده. می توانید به آن مراجعه کنید و از اطلاعاتش استفاده کنید. در ضمن حتما برای شاخص عکس و مقاله و...بفرستید(به آدرس من هم بفرستید ((آدرس آقای نوروزی)). از آنها به نام خودتان استفاده خواهیم کرد).

منبع: گلزار ادب و باغ کاکلی. ( دو وبلاگ آقای نوروزی )

+ نوشته شده توسط پارسا دربیگی در 87/03/25 و ساعت 22:30 |
فراز

رفت!

فقط همینو می تونم بگم. فراز رفت.

+ نوشته شده توسط پارسا دربیگی در 87/03/20 و ساعت 18:49 |
لالا لا لا نخواب دنيا خسيسه٬ واسه کمتر کسي خوب مينويسه٬ يکي لب هاش هميشه غرق خندس٬ يکي پلکاش تو خواب هم خيسه خيسه.

+ نوشته شده توسط پارسا دربیگی در 87/03/18 و ساعت 20:20 |
اين قدر نگو اگر گذشت كنم كوچك ميشم اگر با گذشت كردن كسي كوچك مي شد خدا اين قدر بزرگ نبود.  
+ نوشته شده توسط پارسا دربیگی در 87/03/15 و ساعت 0:41 |

انسان مانند يک هواپيماي سه موتوره است که موتور وسط ارتباط با خدا، موتور دست راست ارتباط باخود (اعتمادبه نفس) و موتور دست چپ ارتباط باديگران است. درصورت روشن بودن اين سه موتور انسان اوج مي گيرد .

+ نوشته شده توسط پارسا دربیگی در 87/03/14 و ساعت 23:39 |

اگر تمام شب براي از دست دادن خورشيد گريه کني لذت ديدن ستاره ها را هم از دست خواهي داد .

+ نوشته شده توسط پارسا دربیگی در 87/03/14 و ساعت 23:38 |
يه ضرب المثل چینی هست كه ميگه:
啊那會怎樣(台語唔、喔...乎你死乎你死去死啦!...唔、喔...乎你死乎你
عبرت گرفتي؟

نگرفتی؟ واقعا که...

+ نوشته شده توسط پارسا دربیگی در 87/03/14 و ساعت 23:30 |
 
+ نوشته شده توسط پارسا دربیگی در 87/03/08 و ساعت 23:20 |
+ نوشته شده توسط پارسا دربیگی در 87/03/06 و ساعت 23:3 |

This Poem was nominated for the best poem of 2007.

Written by an african kid:

 When I born, I black;

When I grow up, I black;

When I go in sun, I black;

When I scared, I black;

When I cold, I black;

When I sick, I black;

And when I die, I still black;

But You White fella;

When You born, You pink;

When You grow up, You white;

When You go in sun, You red;

When You scared, You yellow;

When You cold, You blue;

When You sick, You green;

And when You die, You gray;

And You Calling me Colored!

So You see... be careful when you call other's names!

Good day!

+ نوشته شده توسط پارسا دربیگی در 87/03/06 و ساعت 18:18 |

سلام. براتون نامه ریچارد نیکسون (رئیس جمهور وقت آمریکا) در سال 1970 به ناسا رو که حول قدردانی از پروژه آپولو 13 هست رو گذاشتم.

(نیکسون کَفِش بریده!)

نامه نیکسون به ناسا

 

اتاق ریکاوری

 

اتاق ریکاوری.

سمت چپ : کاپیتان لاول (جیم)

وسط : فرد هِیز

سمت راست: جک سویگِرت

 

میهمانی بازگشت

 

کارت پستال آپولو 13

 

با تشکر از استاد خوب و مهربان علوم فضاییم، استاد حمیدرضا نجفی.

+ نوشته شده توسط پارسا دربیگی در 87/03/06 و ساعت 11:25 |

سلام. امروز پنجشنبست و میگن روح مردگان در قالب یک پرنده میاد و بهمون سر میزنه. پنجشنبه ها همیشه یه کبوتر میاد و رو تراس جلوی اتاقم میشینه.

به این مسئله اعتقاد دارم. داشتم براش فاتحه می خوندم که یه دفعه یه چیزی رو فهمیدم.

 تا بحال به این فکر کردین که چرا فاتحه می خونیم.

تا بحال فکر کردین که چرا سوره حمد و اخلاص رو میخونیم.

الان دلیلشو بهتون میگم. ما این فاتحه رو برای فردی که از این دنیا رفته نمیخونیم.

برای خودمون میخونیم. با خوندن این دو سوره ما به خودمون یادآور میشیم که باید به خدا ایمان داشت و سرانجام ما هم مثل همین فرده.

با خوندن این دو سوره ایمانمون رو نسبت به خدا قوی تر میکنیم و ازش می خوایم که ما رو هدایت کنه.

(البته اگر به معنیش توجه کنیم و مثل خیلی ها سریع زیر لب بسم الله نگیم و سه سوته تمومش کنیم که پاشیم بریم سر کارمون.)

چقدر خوبه که خیلی وقتا اینارو برای خودمون بخونیم.

وقتی که برای میت فاتحه می خونید در یه صورت ثوابش بهش می رسه. اونم اینه که با مرگش بهمون یادآور شده باشه که باید به خدا پناه ببریم.

فکر نمی کنم تو این دوره زمونه دیگه میتی ثواب فاتحه بهش برسه. چون هیچ کس به خدا توجه نمی کنه.

به قول رضا صادقی خدا تنهاترین کس بین مردمه.

بازم ازتون میخوام که ظاهرگرا نباشید و به اصل عمل توجه کنید.

+ نوشته شده توسط پارسا دربیگی در 87/03/02 و ساعت 11:59 |

چو عاشق میشدم گفتم که بردم گوهر مقصود

ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

  

...

+ نوشته شده توسط پارسا دربیگی در 87/02/31 و ساعت 23:17 |

یا رب سببی ساز که یارم به سلامت            باز آید و برهاندم از بند ملامت

خاک ره آن یار سفرکرده بیارید               تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت

 

+ نوشته شده توسط پارسا دربیگی در 87/02/17 و ساعت 23:19 |

دولت فقر خدایا به من ارزانی دار            کین کرامت سبب حشمت و تمکین من است

واعظ شحنه شناس این عظمت گو مفروش     زانکه منزلگه سلطان دل مسکین من است.

+ نوشته شده توسط پارسا دربیگی در 87/02/01 و ساعت 0:53 |

چگونه می توان آسمان را خرید؟

چگونه می شود باد و باران را تصاحب کرد؟

مادرم مرا گفت:

متبرک است و مقدس، برای ما، هر ذره از خاک این زمین پهناور، هر برگ سوزنی کاج، هر ساحل شنی، هر توده ای از  مه که در ژرفای تاریک جنگلها سرگردان است.

هر پرنده و مرغزاری، هر حشره و گندمزاری.

آری، تمامی اینها در خاطره قوم من متبرک است و مقدس.

پدرم مرا گفت:

من شیره ای را که در آوندهای درختان جاری است را در می یابم، همچون خونی که در رگهایم جریان دارد.

ما پاره ای از زمین هستیم، و او نیز جزئی از ماست.

گلهای معطر خواهران ما هستند.

خرسها، گوزنها، عقابهای بلندپرواز، همگی برادران ما هستند.

ستیغهای سرفراز، چمنزاران پر برکت، اسبهای همواره در حرکت، تمامی از همان دودمانند.

صدای نیاکانم مرا گفت:

آبهای سیمگون که در جویبارها و رودها جاری اند، تنها آب نیستند، که خون پدران پدران ما هستند.

بازتاب هر تصویر شبحگون در زلال روشن دریاچه ها، یادگارهای زندگانی قوم ما را باز می گوید.

نجوای آبها، صدای مادران مادران شماست.

رودخانه ها برادران ما هستند که از سر مهر، عطش ما را فرو می نشانند و زورقهایمان را بر دوش می برند و لقمه در دهان کودکانمان می گذارند. پس همه دوستی و مهربانی خود را نثار رودها کنید، همچنان که برادری را بر سفره مهربانی خویش می خوانید.

صدای پدربزرگم مرا گفت:

هوا گوهر گرانبهاییست که یاری بخش زندگانی است و با او روح خویش را به شراکت می نشاند.

باد که نخستین دم زندگی را به من ارزانی داشت، واپسین دم را نیز از من باز پس گرفت.

زمین و هوا را منزه بدارید و متبرک شمارید؛ همچون جایی که هر آن کس در آن حظور یابد، بتواند جرعه نوش نسیمی باشد که سرشار از عطر چمنزاران است.

در آن هنگام که آخرین مردان و زنان به همراه زمینهای بکر خویش نابود شده باشند و از تمامی یادگارهایشان، تنها سایه ای بر جای مانده باشد، سایه ابری گذران بر فراز مرغزارها، هنوز آیا ساحلها، دریاچه ها و جنگلها در این جا باقی خواهند بود؟

و آیا هیچ روحی از مردم مرا خواهید یافت که برجای مانده باشد.

نیاکانم مرا گفتند:

تمامی آنچه ما می دانیم این است که زمین از آن ما نیست؛ ما از آن زمینیم.

صدای مادربزرگم مرا گفت:

هرآنچه را آموخته ای به فرزندان خویش بیاموز. زمین مادر ماست. هر گزندی که بر زمین رسد، بر پسران و دختران او نیز درخواهد رسید.

آنگاه که چشم انداز تپه های پربار با هجوم ساختمانها بدنما شود.

آه، بیشه زاران سبز کجا خواهند بود؟ بر باد رفته.

عقابان بلند پرواز کجا خواهند بود؟ از یاد رفته.

و چه پیش خواهد آمد، آنگاه که ما شکار و اسب های تیزپا را بدرود می گوییم؟

آری، این انتهای زندگی راستین است و سرآغازیست تنها بر گذران ظلمت شب و خالی روز.

 

صدای من و نیاکانم را بشنوید:

سرنوشت قوم شما بر ما پوشیده است.

چه پیش خواهد آمد، آنگاه که آبزیان جملگی کشتار شوند؟

و اسبهای وحشی همگی رام گردند؟

آنگاه که گوشه های پنهان جنگلها را مردان بسیاری با شامه تیز خود بکاوند؟

تمامی آنچه ما می دانیم این است:

همه ی چیزها در پیوستگی با یکدیگرند، همچنان که خون رشته پیوند ماست.

ما تار و پود حیات را نبافته ایم.

ما تنها تاری از آنیم.

هر آنچه بر سر این بافته بیاوریم، بر خود روا داشته ایم.

ما این سرزمین را دوست داریم، همچون نوزادی که تپیدن قلب مادرش را دوست دارد.

آنگاه که ما سرزمین خویش را به شما سپردیم، از آن پاس دارید، همچنان که ما از آن پاس می داشتیم.

اکنون که این سرزمین را تصاحب می کنید، آن را به همان گونه که می بینید به خاطر بسپارید.

و این سرزمین را، این هوا را و این رودها را برای کودکان کودکان خویش نگاه دارید و به آنها عشق بورزید، همچون ما که بر تمامی آنها عاشق بودیم.   

روز طبیعت مبارک!

(نوشتن این متن کمی طول کشید؛ به همین خاطر از تمامی عزیزان عذر می خواهم)

+ نوشته شده توسط پارسا دربیگی در 87/01/15 و ساعت 21:23 |
سلام. یکمی دیر اومدم، اما اشکالی نداره.

سال نو رو به همه عزیزان و دوستان تبریک می گم.

برای سیزدهم، یعنی روز طبیعت، یه سورپرایز اساسی و توپ براتون دارم.

دارم آمادش می کنم.

حتما سر بزنید.

+ نوشته شده توسط پارسا دربیگی در 87/01/08 و ساعت 11:53 |

سلام. نمی دونم چی باید بگم. تو گزارشم از ارتباط رصدخانه زعفرانیه با ISS از فردی به نام سلیمانی نیا انتقاد کردم. اما دیروز کامنتی رو خوندم که در قسمت نام نویسنده نوشته بود: "سلیمانی نیا"!

خوب چه می شه کرد. هرکی خربزه خورده پای لرزش هم می شینه دیگه.

ما هم انتقاد کردیم و صاحابشم اومد. (البته یکمی دیر اومد!)

آقای سلیمانی نیا یکمی شاکی شدن و متن زیر رو نوشتند:

" با تشکر از اظهار لطف شما!! جهت اطلاع حضرت عالی و دوستان اولا ارتباط با خانم انصاری یک ارتباط از طریق سرویس رادیوآماتوری بود که معنی آن اینست که تنها کسانی مجاز به برقراری ارتباط با ISS در فرکانسهای فوق میباشند که دارای پروانه معتبر رادیوآماتوری بوده و دارای علامت خطاب بین المللی باشند که تمام این شرایط برای ایستگاه ما صادق بود ولی ظاهرا ایستگاه شما فاقد شرایط فوق بوده است و حتی یک نفر هم در جمع فوق رادیواماتور نبوده است و یا فاقد تجربه کافی بوده در غیر اینصورت حتما اینجانب مورد شناسایی قرار میگرفتم! لازم به توضیح میباشد که مجوز فعالیت رادیواماتوری منحصرا توسط سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی صادر میگردد ( آن هم بعد از گذراندن امتحانات مربوطه و بررسی صلاحیت و طی سایر مراحل قانونی) و البته مطابق قانون بیسیم های اختصاصی و رادیوآماتوری هیچ ارگان دیگر اعم از نیروهای نظامی و انتظامی مجاز به صدور مجوز یا برقراری ارتباط در باندهای رادیو آماتوری نیستند. در صورت علاقه جهت کسب اطلاعات بیشتر میتوانید به سایت اینترنتی سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی به آدرس www.cra.ir مراجعه و در بخش مربوط به رادیوآماتوری اطلاعات لازم را مشاهده فرمایید.
در ضمن به اطلاع میرساند که کلیه تماسهای اینجانب با
ISS قبلا با تیم خانم انصاری نیز هماهنگ شده بود و اولین تماس من با ایشان نیز در ظهر روز قبل(شنبه)انجام گرفت که طی آن خانم انصاری تقاضا کردند که در صورت امکان با تعدادی از دانش آموزان و دانشجویان ایرانی صحبت نمایند که اینجانب برنامه ریزی آنرا انجام دادم و دانشجویان حاضر از دانشگاههای مختلف حضور داشتند و در ضمن اسم دانشگاه در این نوع ارتباط مهم نبوده مگرنه حتما اعلام میشد. جمعا 4 تماس در سه روز مختلف از شنبه تا دوشنبه توسط اینجانب انجام شد که 3 مورد آن موفقیت آمیز بود هر چند که خانم انصاری بعضا در دریافت سیگنال ما مخصوصا در روز آخر دچار مشکل میشد که احتمالا ناشی از تداخل ایستگاه شما و ارسال همزمان با ارسال ما بوده ولی چنانچه ما از قصد شما جهت برقراری ارتباط مطلع بودیم با کمال میل راهنمایی های لازم را جهت برقراری یک ارتباط موفق (و قانونی) در اختیارتان قرار میدادیم. با آرزوی موفقیت برای شما و دوستانتان.

راستی با توجه به اینکه قید کردید که سعی در تماس با اینجانب کرده اید و من جواب ندادم با اینکه میشنیدم!!!! ضمن تعجب از اینکه اینقدر مطمئن این مساله را نوشته اید به عرض میرسانم که سیگنالی از جانب شما دریافت نکردم مگرنه حتما و با کمال میل جواب میدادم (حتما میدانید که فرکانسهای ارسال و دریافت با هم اختلاف داشتند و باید علاوه بر تنظیم صحیح فرکانسهای ارسال و دریافت شیفت داپلر را هم به صورت پیوسته اصلاح مینمودید تا امکان ارتباط موفق بوجود می آمد. "

خطاب به سلیمانی نیا: باید به اطلاع برسانم مواردی که من نوشتم صرفا نظرات حضار در رصدخانه " مخصوصا متخصصین نیروی انتظامی " بود؛ ولی اگر اشتباهی رخ داده صمیمانه از شما عذرخواهی می کنم.

و در ضمن از بابت آگاهی بخشی شما به این جانب فوق العاده سپاسگزارم.

+ نوشته شده توسط پارسا دربیگی در 86/12/14 و ساعت 13:56 |

سلام. لیریکس آهنگ جینگل بلز ( یکی از مشهورترین آهنگهای کریسمس) رو براتون گذاشتم که فرشید خواسته بود.

برید تو ادامه.

برو.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پارسا دربیگی در 86/11/09 و ساعت 12:45 |

سلام. می خوام براتون یه  داستان خیلی کوتاه رو تعریف کنم. حتما بخونیدش!

یکی بود یکی نبود. زیر گنبد بلاگفا، غیر از خدا هیچ کس نبود.

یه وبلاگ خیلی خوب هم بود. این آقا وبلاگه نجوم و فلسفه رو خیلی دوست داشت و همیشه رو صورتش درباره نجوم و فلسفه می نوشت تا بقیه بیان و بخوننش. مردم رو دوست داشت و به عشق مردم کار می کرد. هر بار که بازدید کننده ای می اومد تو اتاقش اونجا رو روشن می کرد و اجازه نمی داد که به اون بازدیدکننده بد بگذره. مدیر این اتاق زیبا فقط به عشق مردم کار می کرد. اما برای مدتی سر خانوم مدیر خیلی شلوغ شد و نتونست اون طور که باید از بازدیدکننده ها پذیرایی کنه؛ به خاطر همین هم بازدیدکننده هاش کم شدن و اتاقش سرد و تاریک شد. پنجره ها تمام مدت بسته بودن و هوای اتاق خیلی خفه شده بود. خانوم مدیر هم خیلی ناراحت شد. صورت این آقا وبلاگه هم مرطوب شده بود و هر کار می کرد تا چیزی روش بنویسه برگه های صورتش پاره می شدند یا جوهر رو صورتش پخش می شد و روی زمین می ریخت. دیگه نمی تونست چیزی بنویسه.

اما قهرمانی در این دنیا پیدا شد (خودم رو می گم) که وارد این اتاق شد. صفحات کهنه و نمناک این وبلاگ رو ورق زد و خیلی خوشش اومد. وبلاگی نسبتا حرفه ای بود. اما هر چیزی هرچقدر هم که خوب باشه بدون بازدیدکننده به درد نمی خوره.

این قهرمان تصمیم گرفت تا تو وبلاگش در باره این وبلاگ سرد و بی روح بنویسه تا شاید بازدیدکننده هاش برگردن و این اتاق رو دوباره روشن کنن.

از مدیر این وبلاگ پرسیدم که وبلاگ در مورد چی هست و در جوابم گفت:

 این وبلاگ، وبلاگی است در رابطه با نجوم برای علاقه مندان به علوم فضایی و شناسایی اجرام سماوی. این وبلاگ وبلاگیست در رابطه با تاثیرات کرات و نیروهای ساطع شده از جانب آنها و تاثیری که بر ما دارند. تاثیری که بر حیات ما دارند و تاثیری که بر تعیین سرنوشت ما دارند.

همین جا ازتون می خوام که حتما به این وبلاگ سری بزنید.

نمی خوام فکر کنید که محتاج شماست ها. اصلا نرید گور سرتون. اما این رو بدونید که مطالب توی این وبلاگ فوق العاده مهم و جذاب هستند.

اینجا رو کلیک کن برو پیشش!

فعلا...

+ نوشته شده توسط پارسا دربیگی در 86/10/28 و ساعت 20:38 |

سلام الهام خانوم. خواسته بودید تا درباره قانون بُد- تیتیوس براتون بنویسم.

این قانون، قانونیست که تیتیوس در سال ۱۷۶۶ کشف کرد و طبق این قانون فاصله سیارات تا خورشید به طرز چشمگیری از طریق یک تصاعد بدست آمده است.

این قاعده، قاعده جالبیست. حتما به ادامه برید.

برو تو ادامه 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پارسا دربیگی در 86/10/24 و ساعت 12:1 |

آقا محمد سوالی مطرح کرده بودند که در اون خواستند تا فرمول سرعت سیارات را در نقطه اوج و حضیض رو براشون بنویسم.

دانستن این فرمول نیازمند اندکی مقدمات و پیش آموخته هایی می باشد که البته همشون رو براتون به زبانی خیلی ساده نوشتم. پس لازم نیست نگران باشید.

ادامه رو نزنید، خودتون ضرر کردید.

یالا دیگه. برو تو ادامه...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پارسا دربیگی در 86/10/22 و ساعت 23:0 |

آدمها به هم گل می دهند، چون معنای حقیقی عشق در گل نهفته است. کسی که سعی کند صاحب گلی شود، پژمردن زیبایی اش را هم می بیند. اما اگر به همین بسنده کند که گلی را در دشتی بنگرد، همواره با او می ماند. چون آن گل با شامگاه، با غروب خورشید، با بوی زمین خیس و با ابرهای افق آمیخته است.

+ نوشته شده توسط پارسا دربیگی در 86/10/20 و ساعت 21:19 |

براي كمك به فرشتگاني كوچك گرد هم آمده ايم تا با قطرات باران الطاف شما عزيزان ، دريايي از محبت و عشق بسازيم . تقديمش كنيم به آنان كه در زمان تولدشان غم را تجربه كرده اند. براي نو باوگان و شير خواراني كه غم بي مادري را چشيده اند . آنان كه با وجود آنكه اختلالات جسماني دارند ليكن، حق عاشقانه زيستن را دارند. بياييد دردي را از سينه كساني بر داريم كه توان تحمل اين همه زجر را ندارند .

آنها زنده هستند و مثل ما احساس دارند

انجمن حمايت از بيماري هاي خاص..................بانک ملي : شعبه اسکان 34 34

انجمن تالاسمي ايران.............   ................بانک ملت : شعبه بهشتي 6/ 5151

شير خوار گاه آمنه..........  ....................بانک ملت : شعبه فياض بخش 105010

با نهايت تشکر از تمام کساني که با کمکها و الطافشان در اين امر مهم مشارکت ميکنند

+ نوشته شده توسط پارسا دربیگی در 86/10/20 و ساعت 0:4 |

خدایا خسته ام از هر چه بیداد

برای مرگ آرامی کشم داد

لیاقت چون گدا آید بدنیا

نگردد آن که بی چیز است کمی شاد

و هر کو خالص است انکار گردد

و آن زرین شرافت رفته برباد

به فحشا رفته آن تقوای خالص

و بی عیبی شده رسوا به بیداد

قوی را ناتوان سازد حکومت

زبان را بر هنر می بندد آزاد

و نادانی چنان عالم کند کار

و از حق چون سفاهت می شود یاد